محمد مهريار

347

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

خمين موردنظر نامواژهء ديگرى به نام خمين در كاشمر نشان مىدهند . اين واژه چنان كه آشكار است ، به دو جزء « خم » ( اسم ) و « ين » ( علامت صفت و نسبت ) تقطيع مىشود . اين تركيب به ما مىگويد كه « خمين » صفتى از « خم » است و با نام « خم » در اطراف مملكت نامواژه‌هاى بسيار وجود دارد ، از قبيل : خمام ( رشت ) ، خمايگان ( همدان ) ، خمك ( كرمان ) ، خمگان ( بافت ) و خمه ( اليگودرز ) و خمير ( بندرعباس ) و خميران ( بندرانزلى ، فومن ، نجف‌آباد ) و خميگان ( همدان ) و بسيارى ديگر . از اينجا معلوم مىشود كه واژهء « خم » مورد توجه آريايىهاى كهن يعنى نامگذاران نخستين اين امكنه بوده است كه تا اين اندازه از اين واژه در نامگذارىهاى اطراف كشور استفاده كرده‌اند . البته واژهء « خم » را در خمين برحسب معمول به ضم اول همچنان‌كه در تداول عامه است تلفظ مىكنيم ولى در بعضى اسامى مثل خمير و خميران و غير به فتح هم خوانده مىشود . ولى آشكار است كه ريشهء واژه همان « خم » است و به يك معناست به هر تلفظ كه رايج باشد . « خم » به معناى ظرف بزرگ شراب و يا سركه و امثال اينهاست ، ولى چگونه مىشود قبول كرد كه نام محلى از « خم » به اين معنى آمده باشد . در اين تركيب ( خمين - خم + ين ، اسم و صفت شكى نيست ) ولى « خم » نمىشود نام آبادى قرار گيرد و دشوارى از اينجا آشكار مىشود . با دقت در روى كلمهء « خم » معلوم مىشود كه در اين واژه ابدالى رخ داده است حقيقت اين است كه حرف اول « خ » در اينجا مبدل از « ك » است و « خم » همان « كم » است و مىدانيم كه « كم » به فتح و ضم « كاف » فارسى و تازى همان معناى قنات است . همچنان‌كه در قومس و قمشه و كمشان و كميشان و كمشه‌چه و امثال اينها و معناى آشكار كلمه در خمين وقتى به صورت « كمين » تلفظ شود معلوم مىشود ، يعنى محلى منسوب به قنات . اتفاقا در اطراف كشور اسامى بسيارى با همين صورت آمده است . گمه ( اليگودرز ، سنندج ) ، گموئيه ( بافت ) ، كمك ( باختران ) ، كمل ( لاهيجان ) و گمركان و كمران ( ساوه ، آبادان ) و غيره و خود كمره كه نام بخشى است كه خمين در آن واقع است . « 1 » تنبيه : بايد دانست كه در اطراف كشور تمام نامهاى كمران و كمر و كمره و كمنج و نيز گماران و صور ديگر آنها از قبيل جماران و جمارجان ( تهران ، سمنان و فيروزآباد ) و جمران ( مشهد ) و

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نامواژهء جمبزه و مشابهات بسيار ديگر آنها در همين فرهنگ .